احمدی نژاد ، ما و تاریخ ...

عکس زیر را برای کسانی می گذارم که احمدی نژاد را با تمام خوبی ها و بدی هایش دیدند نه یک سو نگرانه ، مردی که چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه دوست داشته و نداشته باشیم هنوز در میان مردم شهر و روستا به خاطر "مردمی بودن" مورد احترام و علاقه است به همان میزان که دشمنان بزرگی دارد. یادمان نرود که دکتر مصدق هم (حتی اگر تفکر و شخصیتش را دوست نداشته باشیم) دقیقاً در اوج تورم و بیکاری و گرانی و ... از قدرت کناره گیری کرد اما هنوز هم به خاطر برخی اقداماتش به حق یا ناحق! مورد احترام حافظه ی تاریخی ملت ایران است و جالب تر آن که اجلاس عدم تعهد و شکل گیری بلوک ضد شرق و غرب کشورهای عدم تعهد یادگار فکری دکتر مصدق و سیاست موازنه ی منفی و عدم تعهد او از نظر فکری و اقدامات شجاعانه ی دکتر حسین فاطمی است.

دوست دارم تا قسمتی از درد و دل های دکتر مصدق را در روزهای تحریم خارجی و فشار داخلی این جا بیاورم تا شاید با استناد به تاریخ روشن تر سخن گفته باشم:

" محاصره اقتصادی ، جلوگیری از فروش متاع موجود ،تحریکات در داخله ، کارشکنی در خارجی ،تهدید خریداران نفت، اغوای همسایگان و مجاورین علیه ما ،دسایس در بحرین و جزایر خلیج فارس،تعطیل ارتباطات تجارتی ، توقیف امتعه و اشیایی که باید به ما تحویل دهند و اقدامات دیگر از این قبیل " این ها مسائل و مشکلاتی است که ... به ملت ایران تحمیل شده است.*

محمد مصدق -  19 خرداد 1331 ( 8 ژوئن 1952 ) - لاهه ی هلند -پیام رادیویی به ملت ایران







*  ازغندی ،علیرضا ، روابط خارجی ایران 1320 تا 1357 ، نشر قومس ،تهران : 1389 ،صفحه ی 216

از نفرین و صبر تا وحدت و امید ...

الف . راستش از آمدن آقای روحانی ناراحت نیستم چون همیشه و به خصوص در این سال های اخیر به رای و نظر مردم اعتقاد داشته ام. من رای مردم را رای آیات عظام قم و یا اساتید دانشگاه های تهران نمی دانم اما رای آن ها را هیچ وقت در سطح رای سیب زمینی و سهام عدالت و پل و مسکن مهر و صدا و سیما پایین نیاوردم و این را جز توهینی به شعور آن ها نمی دانم اما دوست دارم با کمال احترام همین جا نفرین کنم! نفرین بر تمام کسانی که چهار سال پیش در مورد شبهه ی سلامت در شمارش آراء یا سکوت کردند و یا با آن همراه شدند ،نفرین بر نه آن مردمی که از روی جهل به این شعار پیوستند و رنگ خیابان های تهران را در چند روز اول بعد از انتخابات 88 سبز کردند بلکه نفرین بر تمام کسانی که امروز انتخابات دنیا را دموکرات ترین انتخابات دنیا نامیدند و دیروز با سکوت خود عملاً نظام را به لجن کشیدند، قدرت چانه زنی ایران را در هر جای دنیا به منفی صفر رساندند. نفرین بر شما به خاطر تمام کسانی که در بیمارستان ها به خاطر ضعف دولت در تهیه ی داروهای اساسی جان سپردند . نفرین بر شما به خاطر تمام کسانی که به خاطر "نامشروع" بودن دولت در دنیا و تبعات آن در گوشه ی خیابان ها در سرمای تهران جان دادند . نفرین بر شما به خاطر سیاست بازی ها و طمع قدرت تان و فرزندان و اطرافیان قدرت طلب تان ،به خاطر تمام دختران معصومی که از فقر دامن عفافشان را از کف دادند ، نفرین بر تمام منفعت طلبی هاتان...

ب. بسیاری از اصول گرایان [حداقل به من] ثابت کردند که دیگر نباید اعتبار زیادی برایشان قائل شوم! از این به بعد شاید خودم را مستقل نامیدم! و به هیچ کس جز رهبرم اعتماد نکردم! دیگر اقای ولایتی را اصول گرا نمی دانم به این خاطر که هیچ کس نفهمید که چرا در شرایطی که آقای حداد انصراف داد ایشان بر تعهد اصولی و اخلاقی خودش نماندند و رای های اصول گرایی را در هم شکستند . دیگر کسانی را که میان جلیلی و قالیباف عملاً جبهه ی حق و باطل ایجاد کردند و یکی جلیلی را احمدی نژاد دوم و آن یکی قالیباف و سایرین را "ساکت" و بعد هم لابد ... نامید! اصول گرا نمی دانم. عزیزان من! من تنها یک سوال از شما دارم و ان این که این چه اصول گرایی ای بود که از دل آن اقایان محترم هاشمی و خاتمی در آمدند؟!


ج . من از یک سو به آمدن اقای روحانی خوشبینم و از یک سو از آمدنشان  بیمناک.  اصول گرایان و بسیاری از بچه های به اسم و یا عمل اصول گرا سال هاست که دیالوگ را فراموش کرده بودند!  یادشان رفته بود که یک سیستم زمانی سرپا می ماند که به طور مداوم بازخوردهای اجتماعی خود را ارزیابی کند و جایگاه خود در جامعه را بسنجد. گفتمان ها بر اصولی استوارند که تنها در شرایطی می توانند پایدار بمانند که ارزش های اساسی خود را با توجه به شرایط زمانی به شیوه های مختلف منتقل و مشروعیت گفتمان خود را در مقایسه با گفتمان های رقیب تضمین نمایند اما گفتمان اصول گرایی به خاطر ضعف های پر شمارش به سرنوشت گفتمان اصلاحات در سال 84 دچار شد و در مقابل رقیب "معتدل" خود که بیشتر پا در آموزه های اصلاح طلبان داشت قافیه را به کلی باخت،برادران!خواهران! مردم در این دور به گفتمان اصول گرایی رای منفی داندند (هر چند که از نظر بسیاری از مردم گفتمان آقای روحانی نه اصول گرا و نه اصلاح طلب بلکه یک گفتمان معتدل است!) و ما باید این موضوع را ابتدا به روشنی بپذیریم و بعد به این فکر کنیم که چرا این گونه شد؟

آقای روحانی سابقه ی درخشان و مبتنی بر اصول در تاریخ انقلاب اسلامی دارند و خط مرزهای روشنی نیز. حضور ایشان ممکن است دوباره جان تازه ای به جوان های انقلابی به خاطر حضور احتمالی برخی شخصیت های اصلاح طلب و یا تکنو کرات در کابینه ی ایشان ، بدهد و من به همین خاطر به حضور ایشان و شکست اصول گرایان خوشبینم و اعتقاد دارم نیروهای ارزشی به گفته ی یکی از دوستان یک راه بیشتر ندارند و آن اثبات کارآمدی خود و گفتمان شان به مردم است و به همین خاطر معتقدم در شرایط حساسی که در حال حاضر دولت آقای روحانی در ان قرار گرفته اند(از نظر داخلی : مطالبات متضاد کسانی که به او رای داده اند و مسائل اقتصادی و کنترل بازار ارز و از نظر خارجی : بحث سوریه و همچنین مسئله ی امید غرب به کاهش ایستادگی ایرانی ها بر موضع هسته ای خودشان) تنها باید پشت دولت اقای روحانی و شخص ایشان قرار گرفت و اجازه ندهیم که دوباره کشور به سمت یک فضای جدال بی ثمر سیاسی میان نیروهای داخل و خارج دولت  رفته و در نهایت به طرح مجدد پدیده ی شوم "حاکمیت دوگانه" منجر گردد.

از طرفی نگران اطرافیان آقای روحانی هستم(اگر حداقل به خودشان خوشبین باشیم) که بخواهند با طرح کینه های گذشته به انتقام گیری سیاسی از رقبای دیروزشان در عرصه های مختلف مثل مطبوعات روی بیاورند و دوباره فضای کشور را متشنج نمایند. حال : چاره ای جز صبر و وحدت نیست ! با یک دل خونین و ناراحت از رفتارهای متناقض صورت گرفته (در این چهار سال اخیر و حتی در عرصه ی رقابت انتخابات گذشته) و با چشمانی "امید" وار در انتظار "تدابیر" آقای روحانی می نشینیم!


پی نوشت :

به نظرم دفاع از عملکرد و تحلیل آقای پناهیان  در دورانی که هم اصول گرایان را به خاطر عدم وحدت و جلیلی را به طور خاص می کوبند بسیار خواندنی و قابل تامل است. (از اینجا بخوانید)

حرفی برای بعد از انتخابات : بچه ها با هم باشید !

می دانم که این مطلب را دیر می نویسم و حالا تقریباً همه تصمیم شان را برای رای دادن گرفته اند و شاید اصلاً کسی این چند خط را نخواند اما حداقل این چند خط را برای این می نویسم که تکلیف و دینم را ادا کرده باشم!

هیچ وقت این قدر اختلاف نظر میان بچه های مذهبی در رسیدن به یک کاندیدای خاص وجود نداشته و حداقل من ندیده ام. امثال مثل من که شاید در معنای واقعی کلمه بی سواد هستیم! رایمان  گاهاً مثل حباب روی آب تحت تاثیر احساسات است ، تحت تاثیر دلبری های کاندیداها اما انصاف می دهم و انصاف بدهید دوستانی را در این چند روز مانده تا این شب رای گیری دیده ایم که از بزرگان جمع های ما بوده اند و نظرات متفاوتی داشته اند ، به یکی از دوستان می گفتم که در شرایطی که بعضی دوستان خوب اما هنوز نیم پخته! رای دادن به آقای جلیلی را رای به حق در مقابل باطل قلمداد می کنند یکی از دوستان ارزشمندم در دانشگاه علامه که تا کنون در سواد و معلومات و تقوا ، کم مثل ایشان را دیده ام برایم از "تردید" سخن گفته اند...

وقتی به یکی دو تا از دوستان خوبم گفتم که مردد هستم نزدیک بود مرا بزنند! : "مگر می شود محمد حسین به جلیلی رای ندهد؟! واقعاً از تو بعید بود! و الخ." نه تا همین لحظه هم مردد بودم و هستم و وقتی معیارهای عقلی و تجربی و تحصیلی! خودم را کنار معیارهای قانونی و آن را هم کنار معیارهای ولی فقیه حاضر حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) می گذارم به گزینه ی اصلح نمی رسم! حس می کنم هر کدامشان یا نقص هایی دارند و یا ابهاماتی . یا هنوز حس می کنی حرف هایشان به اندازه ی جایگاه ریاست جمهوری پخته و تضمینی! نیست و یا برعکس حس می کنی بعضی هاشان در دل حب قدرت و رسیدن به هدف به هر بهایی! دارند.

ما ایرانی ها گاهاً به دنبال گفتمان های اسطوره ای و بالطبع شخصیت های اسطوره ای بوده ایم. آزادی و عدالت با پس زمینه ی احساسات مذهبی کلیدواژه ی این گفتمان ها و شخصیت های اسطوره ای است که گاهی در آن ها رنگ آزادی پررنگ می شود و گاهی رنگ عدالت ؛ گاهی تم مذهبی ان کم رنگ است و گاهاً این پس زمینه ی مذهبی پررنگ می شود. خاتمی و احمدی نژاد را انتخاب کردیم(حداقل بعضی از ما) به این خاطر که دوست داشتیم در ورای تمامی آمارهای کسل کننده و دست و پا گیر ،آرمان های خود را جست و جو کنیم و به سمت آن ها حرکت کنیم ،اما در نهایت تنها آرزویی بیش برایمان باقی نماند!

گفتمان انقلاب اسلامی این روزها بعد از سه دهه از انقلاب اسلامی خیلی روشن تر و واضح تر از سال 1357 است و قانون نیز به روشنی کارویژه های جایگاه ریاست جمهوری را بیان می کند اما ایا ما هنوز به دنبال یک رهبر دوم،یک رئیس جنبش ، یک رهبر گفتمان و یا به عبارت دیگر یک "اسطوره" هستیم ؟! برادران عزیز! خواهران ارجمند! ما یک رئیس جمهور می خواهیم نه هیچ چیز دیگر! کسی که بتواند از یک سو  طبق قانون اساسی بالاترین مقام اجرایی کشور باشد و وظایف ان را به درستی و تا حد امکان انجام دهد و از سوی دیگر نماینده ی تمام کسانی باشد که شهروند جمهوری اسلامی ایران هستند و خود را پایبند به قوانین آن می دانند ؛ ما به دنبال کسی نیستیم که نماینده ی روشنفکران غرب گرا و یا شرق گرا! باشد،نماینده ی روحانیون راستی و یا چپی باشد! نماینده ی کارگران و کشاورزان باشد...نه! ما رئیس جمهوری برای ایران می خواهیم،ایران اسلامی من و تو ،من و شما.

در میان کاندیداهای موجود آقای جلیلی را فرد جلیلی یافتم به معنای واقعی کلمه و همین قدر برای خوب بودن ایشان بس که یکی از هم خوابگاهی های ایشان که استاد من بوده اند! از تقوای ایشان و تقیدشان در دوران دانشجویی گفته اند. اما آیا بهتر نبود که گفتمان خوب ایشان برای تصدی جایگاه ریاست جمهوری پخته تر میشد؟ استراتژی ها بیشتر تبیین می شد و میزان قوت و ضعف ان ها مشخص میشد؟ تیم های مختلفی با حوصله و دقت بیشتر و به دور از فضای سیاست زده ی این روزها برنامه ها را تدوین می کردند؟آیا بهتر نبود که حداقل یک جایگاه اجرایی تر ما را به ضعف و قوت ایشان در تصدی بالاترین جایگاه اجرایی کشور مطمئن می کرد؟ آیا ایشان تضمین می دهند که بتوانند نماینده ی جمهور باشند در چارچوب گفتمان انقلاب و نه صرفاً نماینده ی جبهه ی پایداری و جنبش عدالتخواه و ... ؟ این ها و شاید یکسری موارد دیگر مثل بعضی اطرافیان کم تجربه که شاید قدرت تحلیل مسائل اجرایی کشور را ندارند به من این اجازه را فعلاً می دهد که بگویم ایشان صالح اند و نه فعلاً برای من "اصلح".

اما آقای قالیباف کسی هستند که همان طور که به یکسری از دوستانم گفته ام کم پیش می آید که فردی در یک نظام سیاسی با تجربه ی مدیریتی و اجرایی ایشان ظاهر شود : فرمانده لشکر پنج نصر خراسان ، فرمانده نیروی هوایی سپاه ،مسئول قرار گاه سازندگی خاتم الانبیاء سپاه و فرمانده نیروی انتظامی و اکنون نیز تجربه ی 8 ساله ی شهرداری تهران  ؛ و نکته ی جالب این جاست که برایند مسئولیت های ایشان و کارنامه ی کلی ایشان مثبت و درخشان بوده است اما باز ابهاماتی وجود دارد؛ وعده هایی که معلوم نیست تا چه حد توان عملی شدن دارند و قرارهایی که دیگر در جایگاه ریاست جمهوری نمی شود مانند شهرداری شهر تهران برایشان روز شمار تعیین کرد. هر علوم سیاسی خوانده ای و غیر آن می داند که متغیرهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بسیار زیاد و کلانی در شکل گیری فکر و اجرای تصمیمات نهاد ریاست جمهوری نقش دارد که ضریب تحقق آن در مقایسه با نهاد شهرداری یک کلان شهر قابل مقایسه نیست.

از سوی دیگر هنوز در زمینه ی سیاست خارجی ایشان و سیاست فرهنگی ایشان و حتی برخی اطرافیان یا بهتر بگوییم حامیان انتخاباتی ایشان تردیدهایی وجود دارد.  من با یکی از تغذیه کنندگان فکری ایشان در عرصه ی سیاست خارجی مرتبط بوده ام! ایشان معتقد بودند که به توصیه ی افرادی چون ژورف نای ، آمریکایی ها درصدد هستند که توجه و هزینه کرد خود را بیشتر بر منطقه ی شرق اسیا معطوف کنند و تا حدی پرونده ی خود را در منطقه ی خاورمیانه ببندند تا آمریکا از بحران اقتصادی و اجتماعی موجود خارج شود و بتواند قدرت هژمونیک خود را بازسازی نماید و در این رهیافت ایران نباید خیلی با هژمونی آمریکا درگیر شود و خود را در مقابل و رو در روی امریکا و اسرائیل قرار دهد. سوال این جاست که این موضوع اتفاقاً حرف خوبی است و ما هم از تنش بدمان می آید! اما ایا این شدنی است؟ آیا مشکل تاریخی ایران و آمریکا که به دلیل تفاوت های بنیادین آن ها در نگاه به عرصه ی سیاست حاصل می شود با دیپلماسی منطقه ای و اقتصادی کنترل شدنی است؟ به نظرم نیاز به تامل بیشتری دارد.

در زمینه ی فرهنگی به نظرم نباید خیلی به آقای قالیباف بدبین بود، بلکه بیشتر از این بدبینی باید گرایشات ارزشی ایشان را پرنگ و به او کمک کرد تا آن ها را پخته تر نماید اما آیا ایشان می توانند بعد از رای اوردن برخی حامیان مستقیم و یا غیر مستقیم دورنگ! خودشان را مهار کنند؟ این نیز ابهام مهمی است.

اقای روحانی با وجود این که سعی می کنند خود را در چارچوب جمهوری اسلامی تعریف کنند و انصافاً نیز این گونه بوده اند اما شعارهایشان از یک سو گاهاً پوپولیستی و از سوی دیگر دارای جذابیت هایی برای اقشار خاص زاویه دار با جمهوری اسلامی است. به عبارت دیگر ایشان این قدر به گفتمان خود قبظ و بسط داده اند که در نهایت با بدبینی تمام خواهم گفت که احتمال عبور از ایشان بعد از رای آوردن احتمالی شان خیلی زودتر از آقای خاتمی وجود دارد! و با تمام احترامی که برای سایر کاندیداها نیز قائلم اما آقایان قالیباف و جلیلی را در حال حاضر برگزیده ی نسل جوان مذهبی می دانم و تا حدی هم آقای روحانی را. اما معتقدم که آقایان جلیلی و قالیباف بهترین گزینه ها هستند و امیدوارم هر دوی ان ها تا ساعاتی دیگر به دور دوم راه یابند تا به نیروهای ارزشی برای انتخاب نهایی فرصت بیشتری برای وحدت داده شود و به همین دلیل کاش می توانستم در این زمان محدود توصیه کنم که هیچ کس سعی نکند از سبد رای جلیلی به نفع قالیباف بزند و حتی برعکس زیرا هر حرکت شتابزده ای ممکن است که به اوت شدن! یکی از این دو نفر منجر گردد.

ساعاتی بیش به رای گیری تاریخی ملت ایران در خرداد 1392 نمانده و من این جملات را در شرایطی می نویسم که حس می کنم امر مهم تری از  نتیجه ی این انتخاب وجود دارد و آن را نه به عنوان یک شعار به ظاهر کهنه شده بلکه به عنوان یک حقیقت و کلید! و تدبیر پیروزی جریان حزب الله می نویسم:

و آن چیزی جز وحدت میان تمام کسانی که به آرمان های این نظام دلبسته اند نیست. تمام کسانی که به وجود ولایت فقیه و فصل الخطاب بودنش باور دارند و تمام کسانی که باور دارند شهدای عزیز برای حفظ شجره ی این نظام اسلامی خون خود را هدیه کرده اند. تمام این خطوط برای این بود که از نظر خودم ثابت کنم که هیچ کدام از گزینه های موجود "کامل" نیستند و ضعف هایی دارند اما می شود آن ها را با تفسیرهایی در گفتمان انقلاب اسلامی گنجاند زیرا به تایید شورای محترم نگهبان رسیده اند . مثل این که  از یک موضوع واحد اجتهادهای گوناگونی وجود داشته باشد که تبعیت از هر کدام تبعیت از شریعت اسلام است. تا چند ساعت دیگر یکی یا دو تا از این کاندیداها از صندوق بیرون می آیند و ما وظیفه داریم از همین لحظه با هم پیمان ببندیم که هر کدام از این افراد چه دکتر قالیباف و چه دکتر جلیلی و یا حتی سایر کاندیداها از صندوق بیرون آمد برای پیشبرد انقلاب اسلامی پشتش بایستیم و اختلافات واقعی موجود! را نادیده بگیریم تا کشور با کمک "حماسه ی سیاسی" خونی تازه بگیرد و مردمی که به هر دلیلی دلسرد شده اند باور کنند که این شعارها برای روز 22 بهمن و زینت روابط عمومی ادارات! نیست ،این شعارها و این اهداف هم می توانند در صورت وجود وحدت و اراده ی خستگی ناپذیر در پشتشان کارآمد باشند... حداقل یک بار هم که شده کمی شبیه شهدا برای نظام اسلامی از علایق خودمان بگذریم و دور نما را از یاد نبریم ؛رئیس جمهور هر کس که باشد پشتش باشیم و در عین حال با هم نقدش کنیم تا داستان دولت گذشته تکرار نشود ، الان نه در حرف بلکه در عمل باید باور کنیم رای به قالیباف یا جلیلی یا حتی سایر کاندیداها رای به نظام و ولایت فقیه است و هیچ چیز در این روزها باارزش تر از وحدت نیست،مثل روزهای خوب جنگ...