از حسین درخشان به...

  مدتی پیش بود که با نام حسین درخشان آشنا شدم  ،

این که او یکی از وبلاگ نویسان بزرگ در زمان خود بوده و دو بار به رژیم صهیونیستی سفر کرده در حالی که از اصل انقلاب اسلامی دفاع می کرد!، از طرفداران پرو پاقرص جنبش اصلاحات بوده و در حلقه ی نویسندگان این جنبش جای داشته و خیلی از دوستانش در حال حاضر در بیرون از ایران و علیه حاکمیت کار می کنند ، این که بعد از مدتی از خیلی از حرف های گذشته اش تبری جسته و با آن که شهروند کانادا بوده به ایران بازگشته و در ایران دستگیر شده! و 5 سال است که در زندان به سر می برد! و 14 سال و نیم دیگر هم باقی دارد! و این که در مرخصی اش از زندان بر سر قبر شهید آوینی دیده شده!... همه و همه ی این داده های پراکنده از او برای ذهن کنجکاوم قابل توجه بوده و هست. [درباره ی گذشته ی او و همکاری اش با مطبوعات اصلاح طلب می توانید یک نگاهی به این جا بیاندازید ]

عجیب این جاست که او به خاطر حمایت از نظام توسط دوستان سابقش ، "مامور جمهوری اسلامی" خطاب می شود و در همان حال در ایران به حبس 19 سال و نیمه و جریمه ی نقدی سنگین محکوم شده است.


راستش من نه می توانم از او دفاع کنم و نه او را شماتت [چون شناخت دقیقی از او و انگیزه هایش ندارم] اما بد نیست که این دو نوشته ی جالب توجه دکتر "شهاب اسفندیاری"  را در مورد حسین درخشان از این جا و این جا بخوانید.[جالب این جاست که آقای اسفندیاری چندی پیش ملاقاتی حضوری نیز با ایشان داشتند]

و این یادداشت کوتاه که بین بازگشت مرحوم احمد رضایی و حسین درخشان به ایران یک مقایسه ی تراژیک کرده است.

داستان حسین درخشان داستان پیچیده و عجیبی است اما می ترسم! می ترسم که سکوت ما در مورد درخشان و درخشان "ها"! یادآور این جمله ی شهید آوینی باشد که:

“در جمهوری اسلامی همه آزاد هستند الا بچه حزب اللهی ها” !

دقت کنید به این نکته که شهید آوینی نگفت : ریش دارها، بسیجی ها ، انجمنی ها، دولتی ها و ... حزب اللهی می تواند در هر صنف و گروهی باشد و دقیقاً تمام این گروه ها می توانند حزب اللهی نباشند! ، حزب اللهی همان کسی است که اگر همه چیزش را بگیرند : "صداقتش" و "ولایتش" را نمی توانند بگیرند. حزب اللهی آزاد منش است و آزادی او تنها آزادی از قید دولت و نهادهای امنیتی نیست! آزادی نفس است،آزادی از تعلقات درون : شهرت، قدرت و...

نه من حزب اللهی ام (البته دوستشان دارم!) و نه مطمئنم حسین درخشان این گونه هست،اما کم و بیش دارد دستم می آید که تنهاترین قشر در این کشور همین افراد هستند ، افرادی که نه آن طرف در شبکه و رسانه و موسسه ای برایشان جای هست(هیهات من الذله) و نه حاضرند که تملق این و آن را بکنند و برای قدرت و دل این آقا و اقازاده و این مسئول و آن مسئول بنویسند.

این بیچاره ها! نه بورس خارجشان در دانشگاه های ایران با یک اشاره تبدیل به بورس داخل می شود (وا عجب از این هم استعداد دوستان به اصطلاح ارزشی! که بعضی هاشان را یک بار هم درست و درمان در نهادهای ارزشی ندیدیم!) و نه از موسسه ی "اعانه برای دموکراسی" در آمریکا کمک هزینه ی تحقیقاتی می گیرند! به نظرم آزاد نبودن یعنی همین و من این را در بعضی از بچه های مظلوم "حزب اللهی" دیده ام...


نامه ای که امروز از زندان اوین- تهران از  حسین درخشان به فرناز قاضی زاده در  استودیو بی بی سی  برودکاستینگ هاوس لندن دیدم ، به نظرم دارای نکات ظریفی بود که تنها اهلش متوجه می شوند! به نظرم جز چند مورد ریز که کمی بوی شعار زدگی می داد ، بقیه ی سطور چیزی جز درد دل های یک جوان ایرانی نبود، کسی که ظاهراً از آن جا رانده و در این جا مانده! شده . درد دلی که زیر خروار خبرهای گاهاً بی اهمیت رسانه های ریز و درشت داخلی و خارجی مدفون شد...


"نامه ی حسین درخشان به فرناز قاضی زاده" را در ادامه ی مطلب مطالعه بفرمایید.

ادامه نوشته

گله از "دوست" کجا برم؟

ابتدا نوشت :

این  چند خط تقدیم می گردد به تمام وبلاگ ها و سایت های ارزشی ،انقلابی و یا در مقابل منتقدان محترمی که توسط  روند موجود فیلتیرازسیون فضای مجازی ، آرمان های خود را در چارچوب تنگ نظری های برخی از مجریان فعلی زخم خورده یافتند ،علی الخصوص دوست و برادر عزیز و دوست داشتنی :  "آشتی".

 

نمی خواهم فلسفه بافی کنم و یا این چند خط را به درازا ببرم ، اما می توانم صادقانه اعتراف کنم که در سینه گله دارم! می توانستم که صحبت های مقام معظم رهبری یا امام راحل را این جا بیاورم که ضرورت احترام به عقاید منتقد و مجال اظهار ان ها را می رسانند. یا از همه این ها بالاتر جملات طلایی و بی همتای مولایم علی(ع) در نهج البلاغه که لبریز از توصیه های انسان دوستانه و بشر دوستانه است ،توصیه هایی برای حفظ کرامت انسانی و احترام به حقوق متقابل صاحبان قدرت و مردم...

یکی از دوستان فارغ التحصیل دانشگاه تهرانی ام چندی پیش در دانشگاه تهران از قول "عماد افروغ" می گفت که مردم و کارگزاران تاثیر زیادی در نحوه ی عملکرد ولی فقیه دارند ،ممکن است دست او را ببندند،باعث عقب نشینی اش شوند،سطح رفتارش را پایین تر از ظرفیتش بیاورند یا بر عکس به او نسبت به آن چه در سر دارد یاری رسانند.[نقل به مضمون] عده ای از دوستان اینترنتی و دانشگاهی و ... مستقیم و غیر مستقیم ابراز می کنند که عملکرد فعلی صدا و سیما در عرصه ی خبر و یا نهاد فیلتریزاسیون [!] و امثالهم مد نظر ایشان[مقام معظم رهبری] است و عده ای دیگر هم طبعاً در مقابل، مخالف این نظر را دارند، ان ها معتقدند که مواضع رهبری خلاف این نظر را اثبات می کند . نمی خواهم وارد دعوای کهنه ی این دو گروه شوم اما همین قدر بگویم که به نظرم این موضوع خیلی اهمیت ندارد! شاید این سخن در ابتدا عجیب به نظر برسد اما من عقیده ی دیگری دارم. به طور شخصی من هم معتقدم که مقام معظم رهبری به شخصه علاقه ای به سرکوب سخن منتقدین نداشته و ندارند و همیشه در مواقع مختلف سعی کرده اند که شئون مختلف عدالت را رعایت کنند، چه این به زعم مخالفین ایشان ظاهری بوده باشد و چه به زعم موافقانشان از اعماق قلب[اما در اصل آن عده ی زیادی شک ندارند]موارد پر شماری شاید وجود داشته باشد که برخی را خودمان سینه به سینه شنیده ایم که ایشان از برخوردهای سلیقه ای رنجیده اند و حتی تک نفره! به جریان قضایی یا امنیتی ایراد وارد کرده اند که البته آن هم عموماً با حفظ شئون و به صورت غیر مستقیم بوده است.

اما چرا می گویم نظر ایشان در این مورد خیلی مهم نیست؟!

فرض کنید که از ما سوال کنند که ایا انفاق امر صحیحی است یا خیر؟ و ما پاسخ بدهیم : بله،نظر مقام معظم رهبری هم همین است ! که انفاق امری... [خیلی روی مثال مناقشه نفرمایید که برای تقریب ذهن بود، اما مهم خنده آور بودن آن است!]

این که بعضی از ما می خواهیم پای ایشان را چه به صورت مثبت[به زعم خودمان!] و چه منفی[به زعم خودشان!] وارد عرصه ی مناقشه ی خویش کنیم امر عجیبی است و نشان از فرهنگ کهن استبداد زده ی ما دارد! حتماً زیاد مشاهده فرموده اید که مردم بعضاً حتی کوچکترین اشتباهات خود را نیز به دولت و روسا ربط می دهند و این یعنی همان فرهنگی که شاید هنوز کمی، بیش و کم استبداد زده است...


بگذارید با نقل خاطره ای خیلی ساده اما روشن موضوع را برایتان روشن کنم: دوستی چندی پیش بعد از پیشنهاد یک اعتراض دسته جمعی به عده ای از مسئولان دولتی! پیشنهاد داده بود تا برای تحکیم موضع عکس های مقام معظم رهبری را هم در دست داشته باشیم![در طی اعتراض] و این یعنی چسباندن همه چیز برای تایید و تکذیب به شخص اول مملکت که اتفاقاً با آن که می دانستم این کار به نفع ما تمام می شود! اما به شدت مخالفت کردم چون می دانستم که "حضرت اقا" راضی نیستند...

این روزها اما فیلتریزاسیون حوصله ی خیلی هامان را سر برده و حالا در این معرکه عده ای این موضوع را دستور مستقیم رهبری و عده ای هم  برعکس دغدغه ی اول رهبری می دانند!

این حرکت که اوایل نه به این شدت و وسعت بود و نه این چنین شامل رسانه های مجازی سیاسی می شد حالا شده است بختک وبلاگ نویسان و بلاگرها و ... در فضای مجازی و گویا ساده اندیشانه گمان می کنند که با این کار ان ها را از فکر خویش منصرف کرده اند! در حالی که گویا نمی دانند که تنها زمین خودی را به سادگی به زمین دشمن خویش واگذار خواهند کرد: کسانی که دیروز رسمی ،با نام خویش و معقول تر می نگاشتند امروز چراغ خاموش،رادیکال و با نام های مجازی می نویسند!

دوست ندارم تکرار مکررات کنم و از معایب چنین فکری بنویسم، چه بسا که خود من شاید از طرفداران دو آتشه ی مسدود نمودن طیف بزرگ سایت های:

توهین کننده به اقوام و قوم گرا، غیر اخلاقی،  هتاک و ناسزاگر و ... هستم،

اما چرا انسداد سایت ها و وبلاگ های با محتوای سیاسی  ، آن هم به صورت سلیقه ای این گونه زیاد شده  است؟ ، همان طور که بدون مراجعه به نظر مقام معظم رهبری  می توانیم بگوییم برنامه ای مانند بیست و سی و به خصوص اجراهای مجری آزاد منش آن یعنی "کامران نجف زاده" یا شکل گیری برنامه ای مثل "زاویه" امری مطلوب است ، با همان معیار قبلی و بدون نیاز به کشیدن مقام معظم رهبری به این معرکه! (و نظر دادن از جانب ایشان و یا هر فرد دیگری) می توانیم با صدای بلند بنویسیم [!] :

انسداد و بستن سلیقه ای وبلاگ ها و سایت ها [مکان هایی که نظر خود را محترمانه و بدون توهین و تهمت بیان می کنند]طبق قانون مقدس اساسی جمهوری اسلامی ایران و اصول شرعی ،اخلاقی و ... کاری اشتباه است و باید در مقابل آن مردانه اعتراض کرد. تا چه اندازه این گله موثر گردد...به راستی گله از "دوست" کجا باید برد؟