آن قديم ترها كه محله ها كوچك تر از اين محله هاي بي سر و ته امروز ِ شهرهاي بزرگ بود ، من كه نه ، اما قديمي ترها خوب يادشان هست كه هر محله يك سري خير و بزرگ تر و ريش سفيد داشت و يكسري شر و مزاحم و آشوب گر و قلدر. بلكه بعضي محله ها كه بزرگ تر كم تري داشت اشرار بيش تري داشت و حتي گاهي عده اي آشكارا مي زدند و مي گرفتند و مي بردند و حتي بلكه در بعضي محلات كه اصلاً بزرگ تر نداشت ، نعوذ بالله جنايت هم داشت! و يك لوطي هم پيدا نمي شد كه خونش را بگذارد به طبق اخلاص و بهشان بگويد : هي!
وقتي يك تازه جوان لوطي مي آيد و نعره مي زند كه چرا هر چه مي خواهيد مي كنيد و چرا به هر كه مي خواهيد زور مي گوئيد و چرا ما نمي توانيم در برابر شما از خودمان و حقمان دفاع كنيم و ...تا مي گويد "چرا ؟" و دست به كار مي شود كه سلاحي ،قمه اي! ،چوبي جور كند تا اهل محل خودشان را آماده كنند براي ايستادن و اعتراض كردن ،وقتي مي شود "مسئول تجهيز" معترضين انگشت شمار محل و لوطي بازي در مي آورد، آن وقت است كه آن چه هر كسي جراتش را ندارد مي آيد سراغ جوانك لوطي : خون گرمش را مي ريزند روي زمين، آن هم جلوي چشم اهل محل!
خون گرمش را مي ريزند روي سطح سخت كوچه هاي بي تفاوتي اهل محل،
خون گرمش را مي ريزند ، روي پياده رو ، كه بلكه روزي فرش شود براي اهل فراموشي ،معامله گر مردمان،
براي من و تو،
كه نفهميديم هر قطره از خون كه مي توانست پيام يك زندگي مجدد باشد در قلب تپنده ي جوانك لوطي،
راه عوض كرده و راهي خيابان هاي شهر شده،
تا به جاي قلب جوانك بيايد در ِ خانه ها ي من و تو،
و يادمان بياورد كه وقتي شقي ترين جاني محل و دوستانش تو را كشته اند، وقتي كه مي توانستي راحت زندگي كني و مدرك "شريفت" را بر سر اين و آن بزني ، وقتي كه تمام سرمايه ي زندگي ات ، خون پاكت باشد كه ان را هم آرام و بي صدا در "سد خندان" هديه ي رهبرت كني،هديه ي راه روشنت،
يعني راهي كه انتخاب كرده اي روشن است ، "روشن" است كه آخر كارش هم شهادت است.

اين را هم رهبرم گفته است : اين جا.
